شبکه یک - 4 مرداد 1398

ایران انقلابی: دوباره، "تمدن‌سازی" (تمدن اسلامی_ایرانی؛ آغاز علوم جدید)

در جمع دانشجویان نخبه علمی - نشست "تاریخ تمدن اسلامی-ایرانی" - ۱۳۹۰

بسم‌الله الرحمن الرحیم

یک مستشرق اروپاییِ آلمانی به نام «ایل هارت ویتمن» هست که می‌گوید مسلمانان نظریات علمی شرق و غرب عالم را گرفتند و با دقت خواندند و بررسی کردند و با حالات متعدد و متباین تطبیق دادند و بعد شروع به نقد همه‌ی آن‌ها کردند. در فیزیک، فلسفه و حقوق و همه‌ی رشته‌های علمی تمام دستاوردهای غرب و شرق عالم را نقد کردند. ببینید این همان کاری است که الان باید کرد. ترجمه بکن، درس بخوان، چیزهای دیگر هم بخوان اما فقط حفظ نکن و شروع به نقد کردن بکن. شروع تمدن‌سازی نهضت انتقادی است. آن‌چه که خواندی را باید نقد کنی و با نیازهای خودت و با مبانی فکری خودت تطبیق بدهی. این شروع تمدن‌سازی است. صرف تجربه که تمدن‌سازی نمی‌کند. کپی‌برداری تمدن‌سازی نمی‌کند و کافی نیست. البته می‌تواند شروع باشد اما نباید به این‌جا ختم بشود. باید تصمیم بگیری آن‌چه که می‌خوانی رد کنی. آن‌ها توانستند به استنباط نظریات نوین و مباحث ابتکاری نائل بشوند و خدماتی که به جهان علم کردند همان چیزهایی است که ما امروز به «نیوتن»، «فارادی» و «رونت گن» نسبت می‌دهیم. می‌گوید همه‌ی آن‌چه که ما به این‌ها نسبت می‌دهیم را از دانشمندان مسلمان آموختیم. بسیاری از علما در رشته‌های مختلف علوم طبیعی و ریاضی مسلمان بودند و مسلمانان ابتدا به نقد علم یونانی و هندی و ایرانی پرداختند. خود ایرانی‌های مسلمان در همه‌ی علوم نقد کردند. عصر نقد سازنده شروع شد. نمونه‌ی دیگر در کتاب تاریخ فیزیک از «فلورین کاجوری» است که می‌گوید بعد از فتوحات اسلامی مرحله‌ی تولید علم توسط مسلمانان و دانشمندان ایرانی در حوزه‌های شیمی، فضاشناسی، جغرافی و پزشکی آغاز شد. مسلمین ظرف مدت کوتاهی در همه‌ی علوم طبیعی و ریاضی به خط اول علم در جهان رسیدند و از جمله مباحثی که امروز منشأ تکنولوژی جدید شده است. مثل بحث راجع به نور و نورشناسی، بحث راجع به شناخت ماده، جانورشناسی، گیاه‌شناسی، فضاشناسی، ریاضیات و مکانیک و فیزیک که در واقع بستر اصلی تکنولوژی امروز جهان است تماماً در این تمدن متولد شد. در نمونه‌ی دیگر خانم دکتر «زیگرید هانکه» می‌گوید در مورد علوم جدید که امروز تمدن بشر به آن‌ها تکیه داده اگر تحقیقات علمی کاملاً نوآورانه و ابداعی و ابتکاری و نبوغ دانشمندان مسلمان نبود امروز نه اروپا و نه جهان در موقعیت کنونی قرار نمی‌گرفت. نظام اعداد و ریاضیاتی که امروز بر دنیا حاکم است کار ریاضی‌دانان مسلمان و ایرانی است. شما می‌دانید که یک نظام عددی و ریاضیاتی بود که نظام اعداد رومی نام داشت و مثلاً صفر نداشت. محاسبات آن‌ها در حد چرتکه‌اندازی و محاسبات ساده بود. کار پیچیده‌ای نمی‌کرد. این ریاضیات در غرب حاکم بود. این ریاضیاتی که الان بر غرب و دنیا حاکم است ریاضیاتی است که ابداع ریاضی‌دانان مسلمان ایرانی از جمله خوارزمی است. حالا بعضی از علوم مثل جبر و مثلثات و مثلثات کروی که تا قبل از تمدن اسلامی وجود نداشته و این علوم اصلاً ابداع اسلامی ایرانی است و این الگوریتمی که می‌گویند همان الخوارزمی است. اصلاً این نام نامی است که خوارزمی روی کتاب خود گذاشته است. این نظام عددی ده دهی که الان مبنای ریاضیات جهان است ساخت ایرانی اسلامی است و یک چیز جالب‌تر به شما بگویم. چون ریاضیات در غرب امروز ریشه‌ی ایرانی اسلامی دارد و حتی این اعداد انگلیسی مثل وان، تو، تری، فور، شکل این‌ها ابداع خوارزمی است. وان، یک زاویه دارد. تو، دو زاویه دارد. یک زاویه این طرف است و یک زاویه هم آن طرف دارد. تری، دو زاویه این طرف دارد و یک زاویه هم آن طرف دارد. فور، چهار زاویه دارد. این اشکال ریاضیات انگلیسی ابداع خوارزمی است. ابداع یک ایرانی است. شاید نزدیک به یک سوم یا یک چهارم گام‌های موسیقی و نت‌های اصلی موسیقی فعلی غرب ابداع فارابی است. حالا من به موسیقی دیگر نقاط کاری ندارم و الان فقط در مورد ایران و غرب حرف می‌زنیم. فارابی در چه زمانی است؟ هزار سال پیش بوده است. یک دانشمند مسلمان شیعی ایرانی است. می‌گوید نظام اعداد و ریاضیات، علم جبر، علم طبیعت و اسطرلاب‌هایی که ساخته شد و بشر جدید و علوم جدید را ساخت همه ریشه‌های اسلامی یعنی عربی و ایرانی دارند. این‌هایی که می‌خوانم همگی اعترافات غیر مسلمانان است. ببینید یک مستشرق آلمانی می‌گوید کتاب «تاریخ الحواره و الفکر اسلامی» یعنی تاریخ تمدن و فکر اسلامی، دانشمندان مسلمان در پزشکی یک چیزهای پراکنده و ابتدایی نسبت به آن‌چه که خودشان بعدها انجام دادند از هندی‌ها، یونانی‌ها و از دیگران جمع‌آوری کردند و همه را در یک بوته قرار دادند. اولین اندیشه‌های پزشکی را جمع‌بندی کردند و بعد شروع به حرکت کردند. یعنی ترجمه برای آن‌ها سقف و پایان کار نبود. نقطه‌ی شروع بود. ترجمه را قرار دادند ولی شروع به نقد و رد آن‌ها کردند و از آن‌ها عبور کردند. دکتر «لاوینیا دوک» در کتاب مختصری در مورد بیماری‌ها می‌گوید دانشمندان مسلمان در پزشکی حکمت‌های پزشکی و طب تمدن‌های هندی، نستوری، یونانی و ایرانی را که پیش از آن و حتی پیش از تولد مسیح وجود داشت تماماً از سراسر عالم جمع‌آوری کردند و ترجمه کردند و مشغول مطالعه‌ی آن‌ها شدند. ولی در فاصله‌ی چند دهه به تدریج این کتاب‌ها از متن به حاشیه رفت و کتاب‌های تولید خود آن‌ها تبدیل به کتاب‌های اصلی و درسی شد که بسیاری از نظریات ترجمه شده را رد کردند. شهرهای اسلامی پر بود از بیمارستان‌ها و دانشکده‌هایی که استاد یا پزشک آن زنان بافضیلت و متدین و دانشمند بودند. بیمارستان‌هایی وقف می‌شد و آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و دانشگاه‌هایی وقف می‌شد و در زمانی که اروپا در خواب عمیقی بود و نه فقط زنان بلکه مردان آن‌ها نیز از علم و تمدن و زندگی راحت بی‌خبر بودند، مردان و زنان مسلمان و دانشمندان شرق اسلامی در آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها مشغول آخرین نظریه‌پردازی‌ها در رشته‌های تخصصی پزشکی بودند. کتاب «بقراط و جالینوس» یا سوگند بقراط که می‌خورند تبدیل به متون الفبای اولیه در دانشگاه‌های اسلامی شد و دیگر این‌ها را در مراحل ابتدایی می‌خواندند. یک دانشجوی پزشکی گزیده‌ای از این‌ها را در مراحل اولیه می‌خواند و این‌ها دیگر متن درسی نبودند. همه چیز به سرعت تغییر کرد. پزشکان مسلمان برای درمان بیماران خود معاینات خارجی و داخلی گوناگون داشتند. بعضی از این معاینات عمومی و بعضی مربوط به مبتلایان به بیماری خاص مثل جزام یا بیماری‌های اعصاب و چشم‌پزشکی بود. «واوینیا دوک» در کتاب مختصری از بیماری‌ها می‌گوید شهرهای بسیاری در جهان اسلام با وجود بیمارستان‌ها و تنظیم معاینات داخلی و خارجی به حسب نوع بیماری شکوفا شد. درمان‌هایی که پزشکان مسلمان انجام می‌دادند مهارت ممتاز و منحصر به فرد و قله‌ی علم جهانی بود. تعداد پزشکان مشهور در تاریخ پزشکی اسلامی همچون زهراوی و غیره بودند که بیماران از سراسر جهان از چین تا انگلیس به بیمارستان‌ها و دانشگاه‌های اسلامی و ایرانی رجوع می‌کردند تا بیماری‌های آن‌ها علاج بشود. می‌گوید این پزشکان یکی، دو نفر نیستند ولی امروز در دانشگاه‌های دنیا کسی حتی نام آن‌ها را هم نمی‌داند چون این تاریخ پزشکی هم سانسور شده است. پزشکان مسلمان برای درمان درد چشم در حالت‌های شدید، درمان مبتلایان به بیماری جزام، درمان بیماری‌های اعصاب، بیمارستان‌های تخصصی داشتند. هزار و صد سال پیش بیمارستان تخصصی چشم، بیمارستان تخصصی بیماری‌های اعصاب و جزام داشتند. آنان در تمام رشته‌های پزشکی بر تمام جهان تفوق داشتند و برای درمان بیماران خود میان ثروتمند و فقیر فرقی نمی‌گذاشتند. این هم یک نکته است. می‌گوید یک تفاوت دیگری که پزشکی اسلامی داشت این بود که این‌ها پزشکی را با اخلاق و فقه ترکیب می‌کردند و در بیمارستان‌های جهان اسلام هیچ فقیری را به خاطر فقر از درب بیمارستان بیرون نمی‌کردند و این از خصوصیات منحصر به فرد پزشکان مسلمان در جهان بود. به مسئله‌ی بیمه‌ی پزشکی و بهداشت مجانی اشاره می‌کند. البته آن‌هایی که پول داشتند باید پول را می‌پرداختند. در کتاب «شخصیت‌های عصر طلایی اسلام» می‌گوید پزشکان مسلمان اولین کسانی هستند که با دقت به تشخیص علمی و تجربی بیماری و درمان آن متکی بودند. برتری آن‌ها به این بر می‌گشت که شیوه‌ای ابداع و اختراع کردند که همان شیوه‌ی علمی جدیدی است که امروز بر دنیا حاکم است. این شیوه ابداع آن‌هاست. نحوه‌ی بیمارستان، تخصصی کردن بخش‌ها، قرنطینه کردن، این‌که دانشگاه پزشکی و بیمارستان‌ها متصل به هم باشند، این‌که یک پزشک زیر نظر دانشجوی پزشکی درس تئوری و عملی بگیرد، این‌که هر روز از وضعیت بیمار گزارش تهیه بشود، اولین بار آزمایش ادرار، آزمایش خون، تنظیم رژیم غذایی و ورزش‌درمانی و فیزیوتراپی در بیمارستان‌های اسلامی ایجاد شده است. این چه زمانی است؟ 10 قرن پیش است. آن‌ها به تجربه و دقت در استفاده از داروها و اختراع داروهای جدید و عمل جراحی اولین گام‌های بزرگ را در تاریخ بشر برداشته‌اند. برای هر دردی دارویی ساختند. از آبله و حصبه و تشخیص این بیماری‌ها تا درمان آن‌ها تلاش کردند زیرا پیامبرشان به آن‌ها گفته بود که خداوند برای هر دردی درمانی نیز فرستاده است. دارو و درمان آن را بیابید که هیچ درد بی‌درمانی نیست. می‌گوید پیامبر(ص) فرمودند برای همه‌ی بیماری‌ها می‌توانید علاج پیدا کنید. کار و فکر کنید و آن را به دست بیاورید. تعداد زیادی از فیلسوفان و ریاضی‌دانان مسلمان در عین حال پزشک هم بودند. مثل «یعقوب بن اسحاق کندی» که برای درمان بیماری اعصاب از داروهای گیاهی، داروهای مصنوعی و آهنگ موسیقی استفاده کرد و بعد ایشان توضیح داده که «کندی» یک فیلسوف برجسته‌ی مسلمان است. توضیح داد که بعضی از بیماری‌ها را با بعضی از انواع موسیقی می‌توان درمان کرد. در ضمن یک کلینیک تخصصی درست کرده که با بعضی از انواع موسیقی می‌توان بعضی از بیماری‌های روانی و اعصاب را کنترل کرد. نه این موسیقی‌های مهیج و شهوی و بزن و برقص، بلکه موسیقی‌های علمی که علم موسیقی و ریاضیات را با روانشناسی و پزشکی ارتباط می‌دهد. «محمد عبد الرحمان» در کتاب «موجز فی تاریخ علوم عند العرب» یعنی همان مختصری در تاریخ علوم می‌گوید وقتی جنبش فتوحات اسلامی شروع شد و اعراب و مسلمین با بقیه‌ی ملت‌ها پیوند خواندند پزشکان برجسته‌ای را پذیرا شدند. تا قبل از اسلام پزشکی در دنیا آمیخته با جادو بود و تجربه‌ی تفکیکی و تخصصی به طور دسته‌بندی‌ شده و اصول علمی بر پزشکی حاکم نبود. چنان‌که بر شیمی نیز حاکم نبود مسلمین با علاقه دستاورد پزشکی دنیا را آموختند ولی از همه‌ی خط قرمزها عبور کردند و همه چیز را تغییر دادند. عقاید سست و خرافی را از علم و پزشکی بیرون ریختند و به آن مطالب مهم و ابتکاری افزودند. آن را با توحید گره زدند و از خرافات جدا کردند. مطالبی که تجربه و آزمایش به آن استحکام بخشید و مشاهدات عینی و دقت مؤید آن بود و در سایه‌ی قانون علت و معلول استدلال داشت را استحکام بخشیدند. می‌گوید اولین بار علوم جدید و از جمله پزشکی جدید از طریق جنوب اروپا وارد شد. چون جنوب اروپا حکومت اسلامی داشت. چه آندلس در اسپانیا و پرتغال و جنوب فرانسه و چه سیسیل و جنوب ایتالیا. می‌گوید پزشکی و علوم جدید اولین بار از این‌جا شروع به ترجمه شدن کرد و کتاب‌های علمی و از جمله پزشکی وارد اروپا شد و کم‌کم از آن‌جا دانشجو به کشورهای اسلامی می‌آمد و درس می‌خواند و بر می‌گشت یا از این‌جا استاد می‌بردند که همین‌ها را آموزش بدهند و به تدریج نخستین بیمارستان‌ها و دانشکده‌های پزشکی از قرن 16 و 15 و 14 میلادی در اروپا تأسیس می‌شود و تا چند قرن دانشگاه‌های اروپا صرفاً آثار مسلمانان را در پزشکی ترجمه و در دانشگاه‌ها تدریس و در مطب خود اعمال می‌کردند. «چارلز سنجه» در کتاب «جادو و پزشکی در تمدن آنگولو ساکسون» می‌گوید بی‌تردید تا قبل از مسلمین پزشکی در اروپا عمدتاً جادو و جادوگری بود. تأثیر دانشمندان مسلمان در همه‌ی علوم از جمله پزشکی بر پزشکان اروپا بین قرن 11 تا 15 میلادی احتیاج به هیچ استدلالی ندارد. بسیاری از دانشمندان منصف اروپا و اروپای غربی اعتراف کرده‌اند که تماماً با علومی که از دانشمندان مسلمان آموخته‌اند به دستاوردهای خود رسیده‌اند. این اندیشه‌ها و نظریات پزشکی در تمام جهان تا قرن‌ها تدریس می‌شد. به این عبارت گوش کنید که می‌گوید آخرین نظریات تا قرن‌ها در دانشگاه‌های اسلامی تولید و در سطح جهان تدریس می‌شد. به نحوی که هر کس در هر رشته‌ای مایل به دانستن آخرین پیشرفت‌ها و دستاوردها بود باید ابتدا و لزوماً زبان عربی می‌آموخت. چون آخرین دستاوردهای علمی به در علوم به زبان قرآن و عربی نوشته می‌شد. راجع به «بیکن» که پدر علوم تجربی و پدر علوم جدید در غرب دانسته می‌شود می‌گویند ایشان عربی خواند و در دانشگاه‌های اسلامی درس خواند و برگشت. گفت چرا این‌جا بنشینیم و از جاو حرف بزنیم؟ بروید ببینید در جهان اسلام چه خبر است. هم مسلمان هستند و خدا و آخرت را قبول دارند و دین دارند و هم در همه‌ی رشته‌های علوم مشغول تفکر و تجربه و آزمایش و دقت هستند. «خوزیه لوییز بارسلو» در کتاب «اثار علوم اسلامی در پیشرفت پزشکی» هم عین همین‌ها را می‌گوید. همه‌ی این‌هایی که برای شما می‌خوانم عین سند تاریخی است که برای شما می‌خوانم و هیچ کدام حرف‌های بنده نیست. می‌گوید یکی از اهمیت‌های واقعی و قاطع علوم اسلامی در زمان گذشته از جمله در پزشکی بود. به لطف اسلام بود که پزشکی مدرن و علمی در جهان به وجود آمد. وقت آن رسیده است که ما با صدای بلند اعتراف کنیم و به جوانان و دانشجویان و دانش‌آموزان خود در اروپا بگوییم که هر چه دارید از جهان اسلام است. در سال 1953 میلادی در قرن 10 میلادی «اوتو» پادشاه آلمان نماینده‌ای به «قرطبه» یعنی «کردوبای» فعلی نزد راهبی مسیحی به نام «ژان» فرستاد. این راهب سه سال در پایتخت مسلمین در اندولس زندگی می‌کرد. زبان عربی را به خوبی آموخته بود و وقتی که برگشت صدها نسخه‌ی پزشکی و علمی در رشته‌های مختلف با خود آورد و پول بسیاری به جیب زد فقط برای این‌که این‌ها را ترجمه کند و در غرب در اختیار ما قرار بدهد و این‌ها و امثال او بودند که نقش اصلی را در پیشرفت سریع و حیرت‌آور علم و صنعت در شمال اروپا داشتند بعد از آن که ما از اروپای اسلامی آموختیم. «رام لاندو» در کتاب «اسلام و عرب» می‌گوید مسلمین در مطالعات و تحقیقات پزشکی خود فقط چند کشف در گوشه‌هایی از علم پزشکی نکردند. آن‌ها همه‌ی مفاهیم علمی و انسانی را به طور کامل زیر و زبر کرده و توسعه دادند. اگر شکافتن اتم و بمب اتم را نماد شگفت‌انگیزترین کارهای علمی در نیمه‌ی قرن بیستم بدانیم باید بدانید که اگر آثار متفکران مسلمان نبود اتم کشف نمی‌شد. در کتاب «سهم دانشمندان مسلمان در تمدن» می‌گوید مسلمین در طی قرن‌ها در دوران طلایی تمدن اسلام بر اطلاعات پزشکی کل جهان به طور کامل احاطه پیدا کردند و انقلابی در پزشکی ایجاد کردند که آن را باید نخستین انقلاب علمی دانست. پزشکان مسلمان در کوتاه‌ترین زمان به سقف تجربه‌ی بشری رسیدند و پرچمداران این علم همچون سایر علوم در جهان شدند. این دورانی است که در اروپا دوران تاریکی نامیده می‌شود. آنان در علم پزشکی خطوطی را شکستند و راه‌هایی را باز کردند که اگر باز نمی‌کردند امروز پزشکی بشر در این حد و حدود و در این اندازه نبود. «بنیامین لی جردن» مقاله‌ای به نام «پزشکی مسلمین» در مجله‌ی انجمن پزشکی ایالت میشیگان دارد. می‌گوید من از آن‌چه دانشمندان مسلمان در زمینه‌ی علوم به خصوص پزشکی که تخصص من است عرضه کرده‌اند دیگر شگفت‌زده نمی‌شوم زیرا وقتی به قرآن آن‌ها رجوع کردم دیدم جرقه‌ی اصلی همه‌ی این علوم و دعوت به این علوم در کتاب مقدس آنان است. بر خلاف کتاب مقدس ما که علم را کار شیطان می‌داند. در کتاب «تمدن اسلام و آثارش در پیشرفت جهان» می‌گوید مسلمین در طول قرن هشتم و نهم میلادی نام‌شان بر سر زبان‌ها افتاد و جهان و شرق و غرب عالم تمدن اسلامی را در قرن نهم میلادی برای نخستین بار شنید و کشف کرد. آنان اطلاعات علمی را در همه‌ی رشته‌ها دگرگون کردند و پرچمداران تمدن کنونی جهان و پرچمدار تکنولوژی امروز مسلمانان بودند. تأثیر آن‌ها در علوم گوناگون تا دوره‌ی رنسانس و بعد از آن باقی ماند. اگر تمدن و علم مسلمین نبود چیزی به نام رنسانس علمی و صنعتی در اروپا اتفاق نمی‌افتاد. حق این است که آنان نسبت به علم و صنعت و تکنولوژی کنونی بر جهان حق پدری و مادری دارند. حالا دانشمندان زیادی هم نام برده شده‌اند که شما اصلاً اسم آن‌ها را نشنیده‌اید. همه اسم سه، چهار نفر مثل رازی و بو علی و ابو ریحان را شنیده‌اند. این‌جا صحبت از چند صد نابغه‌ی درجه یک و چند هزار متفکر درجه یک است که حتی نام آن‌ها را نمی‌دانیم. مثلاً «علی بن عباس»، «ابن جزار»‌ که اول قرن یازده میلادی از دنیا رفته است. کتاب‌هایی به نام «علاج الامراض»، «داروهای ترکیبی»، «داروهای صنعتی»، «داروهای گیاهی» دارد. فقط یک کتاب 20 جلدی در داروشناسی دارد. برای هزار سال پیش است. یک کتاب 20 جلدی برای این‌که چه داروهایی به چه کارهایی می‌آیند و نوع گیاهی و طبیعی آن چطور است و نوع مصنوعی و ترکیبی آن چطور است و بعد حدود 5، 6 جلد از این‌ها داروهایی است که می‌گوید خود من ابداع کرده‌ام. خودم و تیمی که همراه من کار می‌کنند در همین دانشکده‌ای که تدریس می‌کنم 5، 6 جلد از داروهایی که یا خود ما درست کرده‌ایم یا کشف کرده‌ایم و یا آثار جدیدی که برای این‌ها پیدا کرده‌ایم تدوین کرده‌ایم. یعنی داروهای قبلی بوده‌اند که ما دریافتیم می‌توانیم کارهای تازه‌ای با آن‌ها انجام داد. «علی بن عیسی» اهل بغداد است. بزر‌گ‌ترین چشم‌پزشک عصر خودش است. اولین کسی است که در جراحی چشم از داروی بی‌هوشی استفاده کرد. در باب تشریح چشم چند جلد کتاب دارد. در باب منافع الحیوان چند جلد کتاب دارد که انواع گیاهان و جانوران را به عنوان یک زیست‌شناس، جانورشناس و گیاه‌شناس بحث می‌کند. نقل می‌کند کتابی دارد که بیش از 50 جلد است که هزاران هزار نوع گیاه و جانور را نقاشی کرده و ترکیب استخوان‌بندی آن‌ها را کشیده که نشان بدهد مفاصل و استخوان‌های جانور چطور کار می‌کند و چطور زاد و ولد می‌‌کند و چه تغذیه‌ای دارد. 50 جلد کتاب دارد و نقاشی آن‌ها را کشیده است. الان می‌گویند چند جلد از این کتاب‌ها در موزه‌ای در اروپا موجود است. «عبدالله بن طبی» یک پزشک مسیحی بود که مسلمان شد. در قرن 5 هجری در بغداد هم از دنیا رفت. چند کتاب از بقراط و جالینوس را ابتدا ترجمه کرد و بعد همه‌ی آن‌ها را نقد کرد. «زهراوی»، «آل زهر»، «عبدالطیف بغدادی»، «عمار موصلی»، «عمار بن علی» که ابتدای قرن 11 میلادی از بین رفته است و چشم‌پزشک برجسته‌ی مسلمان مصری بوده که کتاب «المنتخب فی علم العلین و عللها و مداوتها بالادیة و الحدید» را نوشته است. بیماری‌های چشم، ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی آن‌ها و معالجه‌ی بیماری‌های چشم از طریق دارو و جراحی. «ابوالعباس احمد بن قاسم» در قرن 6 هجری چند جلد کتاب دارد که اسم پزشکان مشهوری در آن هست که می‌گوید در زمان خود من در کشورها و سرزمین‌های اسلامی نظریات تازه‌ای در پزشکی و رشته‌های تخصصی پزشکی داده‌اند. چند جلد کتاب نوشته و اسم این‌ها را آورده است. در قرن 10 و 11 میلادی چند جلد کتاب می‌نویسد و در آن فقط اسم پزشکانی را می‌آورد که می‌گوید الان و در زمان خود من در سرزمین‌های اسلامی حرف‌های تازه زده‌اند. این یک طوفان نظریه‌پردازی است. این‌ها یک چیزهایی است که اگر الان بگویی ممکن است یک نفر بگوید با این امکانات فعلی معنی دارد. می‌گوید طوری بود که یک ریاضی‌دان یا فیزیک‌دان یا پزشک یا جراح مسلمان از شرق از غرب جهان اسلام، از شمال افریقا و توس یا از اسپانیا به شرق جهان اسلام می‌آمد فقط برای این‌که با یک فیزیک‌دان دیگر بر سر یک مسئله چند جلسه مناظره کنند. در راه و در تمام مسیر مطالعه و بحث می‌کرده‌اند. گاهی در یک شهری می‌مانده و کرسی دانشگاهی موقت می‌گرفته است. مثلاً می‌گفتند فلان استاد یا فلان پروفسور از فلان دانشگاه اسلامی آمده و مثلاً از نیشابور آمده و می‌خواهد به قاهر در مصر برود و یک ماهی این‌جا میهمان ماست. استاد میهمان می‌شد و کلاس برگزار می کرد و استاد‌ها و متخصصین می‌آمدند و ظرف یک ماه و 40 روز آخرین نظریات او را می‌گرفتند و بعد این استاد به شهر بعدی می‌رفت تا به مقصد برسد که می‌خواهد در آن‌جا با یک دانشمند دیگر بر سر یک مسئله‌ای ده جلسه مناظره کنند. 6 ماه در آن‌جا می‌ماند و با هم بحث می‌کردند و مطالب آن‌ها را می‌خواند و مطالب خودش را می‌داد. حالا ببینید اگر آن زمان اینترنت بود چه اتفاقی می‌افتاد. یک انقلاب عظیم علمی و صنعتی صورت گرفته است. تمدن اسلامی این بوده است. «ابوالفرج بن یعقوب» در قرن 7 هجری و 14 میلادی می‌زیسته است. پدر او مسیحی بود و خود او مسلمان بود. یک نمونه از کشفیات و ابداعات او را نوشته است و می‌گوید بخشی از کتاب‌های او الان در اروپا هست. او در دانشگاه‌های بصره، کوفه، بغداد، دمشق تدریس کرد. حالا من نمی‌خواهم همه‌ی اسامی را بخوانم. «ابن نفیس»، «ابن ابی عسیبه»، «ابن قف» و دیگران هم بوده‌اند. «جرج ادوارد تریس» کتابی به نام «تاریخ داروسازی» دارد که می‌گوید حاکمان مسلمان و دانشگاه‌های مسلمان کسانی هستند که برای اولین بار صنعت داروسازی را به وجود آوردند و اولین کسانی که در مورد صدمات هر دارو در کنار خدمات آن تحقیق کردند و نوشتند آن‌ها بودند. یعنی نوشتند ما این دارو را در آزمایشگاه خود تولید می‌کنیم. فلان مواد را با هم ترکیب کردیم و این دارو را ساختیم. آزمایش کردیم و متوجه شدیم که این دارو این فواید را دارد ولی این صدمات را هم دارد و در حال حاضر داریم فکر می‌کنیم که برای جبران این صدمات چه کار باید کرد. اولین کسانی که روی حیوانات آزمایش کردند چه کسانی بودند؟ نام بعضی از دانشمندان مسلمان آمده که چطور روی حیوانات برای داروسازی آزمایش می‌کردند و بعد در مورد چند حیوان که به نتیجه می‌رسیدند در مورد بیماران خود با احتیاط تجویز می‌کردند. این‌ها حرف‌های خیلی جالبی است. این‌ها صحبت 9 یا 10 قرن پیش است. «ماکس مایرهوف» کتابی به نام «میراث اسلام» دارد که باز راجع به پزشکی است. می‌گوید مسلمین بعد از دوران ترجمه کل ترجمه‌ها را مورد نقد قرار دادند و مشغول تولید فکر و نظریه شدند و کتاب‌های خودشان را نوشتند. آنان کاملاً به منابع علمی و به استدلال و به آزمایش متکی بودند. پزشکی به سرعت از دست همه‌ی ملت‌ها خارج شد و به دست مسلمانان افتاد و بیشتر پزشکان برجسته از اهالی ایران بودند. در پزشکی و رشته‌های وابسته به آن می‌یابیم که به سرعت دایره المعارف‌های عظیم و منظمی که گاه تا 70 جلد می‌رسید در مورد بیماری‌ها و داروها تهیه شد و اطلاعات همه‌ی نسل‌ها و ملت‌های قبلی جمع‌آوری شد و مورد نقد قرار گرفت. کتاب «تازه آورده‌ها از میراث اسلامی» باز عبارتی شبیه به این دارد که من آن را تکرار نمی‌کنم. «جرج سارتون» در کتاب «مقدمه‌ای بر تاریخ علوم» می‌گوید بسیاری از دانشمندان ما که به تفکر موضوعی متکی نیستند بدون هیچ تحقیقی گفته‌اند و ادعا کرده‌اند که دانشمندان مسلمان صرفاً ترجمه کرده‌اند و چیزی بر آن نیفزوده‌اند. من به شما می‌گویم یک مترجم نمی‌تواند اولاً به ترجمه‌ی کتاب‌های تخصصی اقدام کند مگر آن‌که در آن علم صاحب نظر باشد. حتی ترجمه‌هایی که ابتدا کردند کاملاً متخصصانه و دقیق بود. به همین جهت «حنین بن اسحاق عبادی» در قرن 3 هجری کتاب «بقراط و جالینوس» را به دقت ترجمه و به دقت نقد کرد. دانشمندان مسلمان را باید مشعل‌دارن دانش جدید، تفکر و تکنولوژی دانست. در دورانی که دانشمندان در اروپا توسط کلیسا و حکومت امپراطوری روم طرد می‌شدند یا در دادگاه‌ها سوزانده می‌شدند و مورد ستم قرار می‌گرفتند حکومت‌های اسلامی با آغوش باز از همه‌ی دانشمندان استقبال و به آن‌ها صله و جایزه می‌دادند. هر دانشمند می‌دانست اگر کشف جدیدی کند از طرف حکومت اسلامی یا وجوهات شرعی و وقف اسلامی مورد حمایت قرار می‌گیرد و همه‌ی این آموزه‌ها به تعالیم قرآن و پیامبر مسلمانان بر می‌گردد. در نمونه‌ی دیگر می‌گوید برای نخستین بار آزمایش ادرار و خون و گرفتن نبض برای کنترل بیماری و کشف بیماری توسط پزشکان مسلمان تئوریزه و ثبت شده است و مورد استفاده‌ی مستمر در بیمارستان‌ها قرار گرفته است. همان طریقی که امروز به کار می‌رود. در کتاب «برتری تمدن اسلامی بر جهان» می‌گوید بخشی از نمونه‌ کارهایی که ابداع مسلمان‌ها در پزشکی بود و امروز هنوز در دنیا به آن‌ها عمل می‌شود و بعضی‌ها فکر می‌کنند که این‌ها چیزهایی مربوط به دو، سه قرن اخیر است را نام می‌برم. معاینه‌ی ادرار با دقت کامل، گرفتن نبض، گفتگو با بیمار در مورد بیماری‌اش. نمی‌دانم برای شما پیش آمده یا نه. مثلاً یک وقتی خود من دکتر رفتم و اصلاً سرش را بالا نکرده تا به من نگاه کند. حتی گاهی سوال نکرده است. البته بعضی هم این‌طور نیستند و دقیق هستند ولی در مواردی پیش آمده است. داخل می‌روی و اصلاً از تو سوال نمی‌کند که ببیند قضیه چه هست. من رفتم و یک کلمه گفتم یک مقدار تب دارم و او شروع به نوشتن کرد. می‌گوید در دانشگاه‌های پزشکی جهان اسلام و در تمدن اسلامی آموزش می‌دادند که تا با بیمار خود دقیق گفتگو نکردی و از او سوال نکردی حق نداری دارویی تجویز کنی و نسخه بنویسی. پرسش دقیق از بیمار در مورد بیماری‌اش، چگونگی زندگی بیمار، نحوه‌ی فعالیت‌های او و خوراک او که باید بپرسد خوراک و رژیم غذایی تو چطور است؟ کجا زندگی می‌کنی؟ کار تو چه هست. یعنی می‌گوید همه‌ی این‌ها در بهداشت و تشخیص بیماری تأثیر دارد. پنجم، عادت‌های خصوصی بیمار را بپرسد. بالاخره هر کسی در زندگی خصوصی خود یک عادت‌هایی دارد. عادت‌های محلی شما چه هست؟ خواب و خوراک و حرکت و فعالیت بدنی تو چطور است؟ ششم، بیماری‌هایی که بیمار قبلاً به آن مبتلا شده را بپرسد. اول که مریض به بیمارستان می‌آمد از سابقه‌ی بیماری او می‌پرسیدند. یک پرونده‌ی پزشکی تشکیل می‌دادند. این‌ها برای چه زمانی است؟ برای هزار و صد سال پیش است. پرونده‌ی پزشکی تشکیل می‌شد که این بیمار قبلاً چه بیماری‌هایی داشته است، رژیم غذایی او چه هست، چه شغلی دارد، عادات او چطور است. هفتم، وضعیت سلامت خانواده‌ی بیمار را می‌پرسیدند که آیا این بیماری ارثی هست یا نیست، در خانواده و فامیل و پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ کسی این بیماری را داشته یا نه. هشتم، آب و هوا و منطقه‌ای که بیمار در آن زندگی می‌کند. به لحاظ آب و هوایی در چه منطقه‌ای هست، آب و هوای شهر بیمار چطور است. نهم، معاینه و مطالعه‌ی رنگ پوست بیمار که از روی رنگ پوست تشخیص می‌دادند که این بیماری چقدر پیشرفت کرده است. دهم، معاینه‌ی چشم بیمار. یازدهم، معاینه‌ی دهان و حلق بیمار. رنگ پرده‌ی ملتحمه‌ی چشم بیمار، حالات تنفس بیمار، حالات پوست بیمار در هنگام تماس با چیزی که مشخص بشود این حساسیت پوستی هست یا نه و اگر حساسیت است به چه چیزی حساس است. می‌گوید همه‌ی این‌ها امروز جزو مبانی قطعی پزشکی است و همه فکر می‌کنند این‌ها در اثر پیشرفت پزشکی در غرب در 100 یا 200 سال اخیر است. می‌گوید تمام این‌ها جزو سنت آموزش علمی در دانشگاه‌های پزشکی و روش بهداشت و معالجه در بیمارستان‌های اسلامی از هزار سال پیش بوده است. مقایسه‌ی نبض، آشنایی با انواع آن، نتیجه‌گیری از روی علائم آن، بررسی ضربان قلب و همه‌ی این‌ها به طور علمی بررسی می‌شد و دقیق بود. در کتابی به نام «مختصری در تاریخ پزشکی و داروسازی» می‌گوید من به عنوان یک نمونه یک متنی را که در پزشکی در دانشکده‌ی پزشکی مسلمان‌ها در حدود 1000 سال پیش تدریس می‌شد برای شما می‌خوانم. این یکی از کتاب‌های مقدماتی درسی برای دانشجویان پزشکی بوده است. به دانشجو آموزش می‌دادند که در مورد نبض به این موارد دقت کنند. این فقط در حوزه‌ی نبض و نبض‌شناسی است. به زمان تپش، زمان سکون، مقدار انقباض نبض، مقدار فشار و نیرو، پایداری رنگ رگ، چگونگی رنگ رگ، چیزهایی که رگ محتوی آن است، زمان تکان‌ها و توقف‌ها در نبض، هماهنگ بودن یا ناهماهنگ بودن نبض‌ها و تعداد نبض در واحد زمان اشاره می‌کند. می‌گوید اصلاً یک بخشی از واحد آموزش آن‌ها فقط در باب نبض بوده است. دانشمندان مسلمان اولین کسانی هستند که قلب و نحوه‌ی گردش خون و تپش قلب را به دقت مورد مطالعه قرار دادند. اولین کسانی که کالبدشکافی کرده‌اند. منتها چون فقهای مسلمان می‌گویند پاره پاره کردن بدن یک مؤمن جایز نیست مگر این‌که اضطرار باشد. می‌گویند نباید حتی بعد از مرگ به انسان توهین بشود. لذا اجازه نمی‌دادند بدن مسلمان کالبد شکافی بشود. بعضی از فقها می‌گویند بدن کافر هم محترم است چون بالاخره انسان است. اما خیلی از فقها از همان زمان گفتند که اشکالی ندارد و اگر برای پزشکی لازم است بدن کافر را می‌توانید بخرید و کالبد شکافی کنید. چون آن‌ها می‌فروشند و برای آن‌ها مهم نیست. اولین نمونه‌های کالبد شکافی بدن انسان توسط پزشکان و کالبد شناسان مسلمان اتفاق افتاده است. اولین باری که قلب را به طور کامل استخراج و معاینه کردند توسط مسلمان‌ها بوده است. قبلاً با حدسیات و تئوری‌ها راجع به گردش خون در بدن و بعد با معاینه‌ی تجربی از نزدیک با این مورد آشنا شدند. پزشکان مسلمان اولین کسانی هستند که در باب گردش خون در بدن و قلب و بیماری‌های قلب سخنانی گفته‌اند که بخش عمده‌ای از آن تا امروز معتبر است. مثلاً «ابن نفیس» کسی است که در مورد گردش خون نظریه داد و نظریه‌ی جالینوس و بقراط را رد کرد و آن‌چه که امروز راجع به نحوه‌ی چرخش خون در قلب و بدن می‌گویند عیناً همان چیزی است که «ابن نفیس» قرن‌ها قبل گفته است. مثلاً این‌ها می‌گویند دکتر «هاروی» پزشک سلطنتی انگلیس در آخر قرن 17 میلادی این قضیه را کشف کرده است. این هم یک دروغ دیگر است. از مهم‌ترین چیزهایی که تاریخ پزشکی اسلامی در مورد ابن نفیس افتخار می‌کند این است که او گردش کوچک خون، ششی و وضعیت ریه را کشف و به دقت توضیح داد. ابن نفیس پی برد که جهت حرکت خون در بدن ثابت است و جذر و مد در حرکت خون نیست. ابن نفیس معتقد بود خون از بطن راست قلب همراه با هوا به طرف ریه حرکت می‌کند و بعد از طریق سیاهرگ ششی از ریه به دهلیز چپ قلب بر می‌گردد. می‌گوید در حالی که تا قرن 16 یا 17 میلادی در اروپا و در دنیا این قضیه را نمی‌دانستند ولی در دانشگاه‌های پزشکی و بیمارستان‌های جهان اسلام این نظریه‌ی اصلی بود. پزشکان مسلمان به درمان بیماری‌هایی که به دستگاه عصبی عارض می‌شود با دقت مطالعه کردند. تب و لرز، سرع، سکته‌ی قلبی، فلج، فلج صورت، تشنج و انواع بیماری‌های روانی برای نخستین بار به روش علمی توسط پزشکان مسلمان مورد بررسی قرار گرفت. همچنین بررسی بیماری‌های دستگاه تنفسی، درمان بیماری‌های دفع خون، انواع درد پهلو، زخم‌ها و بیماری‌های ریه و سینه و بیماری سل توسط مسلمانان از حالت خرافه وارد عرصه‌ی علمی شد. «درابر» در کتاب خود به نام «تحول فرهنگی اروپا» می‌گوید یک اروپایی وقتی مریض می‌شد فوراً به کشیش یا جادوگر رجوع می‌کرد ولی در همان زمان یک شهروند مسلمان در اروپای اسلامی و آندلس ابتدا به خداوند توکل می‌کرد و از او شفا می‌خواست و بعد به اولین مطب تخصصی پزشکی در شهر خودش رجوع می‌کرد. در همه‌ی رشته‌ها پزشک بود. می‌گوید اولین باری که در آموزش پزشکی و مسئله‌ی طبابت قضیه‌ی گواهینامه مطرح شد، همان پایان‌نامه و دکترا گرفتن را می‌گوید. می‌دانید که این پایان‌نامه‌نویسی از دانشگاه‌های اسلامی شروع شده است. وقتی هم که کسی پایان‌نامه‌ی خود را می‌نوشت و به اصطلاح امروز دکترا می‌گرفت حق داشت مثل استاد خود عبا بیندازد. این شنلی که الان در فارغ‌التحصیلی به تن می‌کنید همان عباست. این‌ در قرن 12 میلادی از دانشگاه‌های اسلامی و عربی به اروپا رفت و بعد از دوبار قیچی کردن کوتاه شده و حالا تبدیل به شنل شده است. وقتی که بعد از چند سال کار پیش استاد خود، استاد به او اجازه‌ی کار می‌داد و تصدیق می‌نوشت که از نظر من این صاحب نظر است و می‌تواند مطب پزشکی به راه بیندازد. همان‌طور که در علم حدیث، تفسیر، فقه استاد می‌گفت ایشان به نظر من دیگر یک متخصص است و از این به بعد حق دارد این احادیث را نقل کند. همه‌ی احادیث را هم نمی‌گفت. مثلاً می‌گفت ایشان اجازه دارد این 50 روایت که من سند آن را قبول دارم و دلیل دارم که سند آن درست است و معنای روایت هم این است نقل کند. من به شما اجازه می‌دهم این 50 حدیث و فقط همین 50 حدیث را نقل کنی. من شما را مفسر می‌دانم و برای تفسیر این آیات صاحب نظر هستی. تو را فقیه می‌دانم، تو را فیلسوف می‌دانم. در مورد مکانیک، فیزیک، ریاضی و شیمی هم همین‌طور بود. می‌گوید برای اولین بار مسئله‌ای به نام پایان‌نامه و این‌که استاد تأیید کند که خود این دانشجو دیگر صاحب نظر شده و می‌تواند تدریس کند یا وارد بازار کار بشود، به خصوص در مورد پزشکی که با جان انسان‌ها سر و کار داشت در دانشگاه‌ها و بیمارستان‌های اسلامی مطرح شد. بعد می‌گوید تا سه استاد گواهینامه‌ی رسمی امضا نمی‌کردند که این آقا پزشک است و حق جراحی دارد او حق نداشت به عنوان پزشک یا جراح وارد باز کار بشود. در باب انواع جراحی‌ها در جهان اسلام کتابی به نام «اسلام در تمدن و نظم اداری، سیاسی، ادبی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، فنی و تکنولوژیکش» موجود است. این کتاب اسمی طولانی دارد. این کتاب یک نمونه از پایان‌نامه‌ها و اجازه‌نامه‌هایی است که استاد به شاگردش داده است. در 1150 سال پیش در یک دانشگاه اسلامی داده شده است. می‌گوید بسم‌الله الرحمن الرحیم. به اذن خدای بزرگ، به فلانی اجازه می‌دهم در مواردی که به طور کامل متخصص شده است و می‌تواند جراحی را با دقت و استواری کامل و با خونسردی انجام دهد، به عمل جراحی اقدام کند و از خدای متعال می‌خواهم در کار و دست او شفا قرار دهد. او می‌تواند مجروحین را معالجه و جراحی کند تا بیمار بهبود یابد. به او اجازه می‌دهم رگ‌ها را باز کند. بیماری‌های فلان و فلان و فلان را اصلاح کند. دندان بیمار را بشکند، زخم را بخیه کند، لثه را جراحی کند و همین‌طور ادامه می‌دهد تا می‌رسد به این‌که کودکان را ختنه کند و بواسیر را معالجه کند. یعنی من به او اجازه می‌دهم این سیزده بیماری را علاج کند و اجازه می‌دهم این چهار جراحی را انجام بدهد ولی در مورد بقیه‌ی بیماری‌ها و جراحی‌ها به او اجازه نمی‌دهم. 1150 سال پیش این یک گواهی یک استاد به شاگردش هست. می‌گوید این چند سال پیش من کار کرده و زیر نظر من بوده و من تضمین می‌کنم که این کارها را بلد است. ادامه می‌دهد همچنین به او امر می‌کنم که در مورد هر بیمار و هر جراحی با سایر اساتید و دوستان خود دائماً مشورت کند. یعنی گروه شورای پزشکی تشکیل می‌دهد. می‌گوید به خصوص در مورد بیماری‌هایی که خطرناک است اجازه نمی‌دهم بدون مشورت و شورای پزشکی وارد عمل بشود. باید با بقیه مشورت کنی و بعد خودت تصمیم بگیری. در یک سند دیگر می‌گوید چشم‌پزشکی و جراحی چشم هدیه‌ی دیگری از تمدن اسلامی به بشریت است. پزشکان و جراحان مسلمان نخستین کسانی بودند که جراحی را به شکل علمی امروز با قواعد دقیق در آوردند. هر جراح موظف بود بعد از خروج از اتاق جراحی کل آن‌چه را دیده و انجام داده به دقت یادداشت کند. یادداشت او در شورای اساتید مورد بحث قرار می‌گرفت و اگر تأیید می‌شد به عنوان یکی از متون کمک آموزشی مورد استفاده قرار می‌گرفت و بقیه‌ی دانشجوها باید آن را می‌خواندند. دانشگاه پزشکی آندلس تنها دانشگاه و مدرسه در اروپا بود که در رشته‌های مختلف متخصص داشت و از جمله پزشکان و جراحان متخصص در آن فارغ‌التحصیل می‌شدند و بیمارستان‌های آموزشی در تمام حکومت اسلامی و جهان اسلام از شرق یعنی شرق ایران و مرزهای چین و هند تا شمال آفریقا و جنوب اروپا که همگی یک امت و سرزمین اسلامی بود صورت می‌گرفت. ابتدا مسلمین بودند که بیمارستان‌ها را به دو گروه تقسیم کردند. یک، بیمارستان‌های تخصصی در مورد بیماری‌های واگیردار که آن‌ها را جدا می‌کردند. آن‌ها تشخیص دادند که مسئله‌ی ویروس و میکروب از طریق خون، مایعات، تماس بدنی، آب دهان و لباس بعضی از بیماری‌ها منتقل می‌شوند و لذا بیمارستان‌های تخصصی و قرنطینه‌های پزشکی را برای اولین بار ایجاد کردند. آن‌ها گفتند همه‌ی بیمار‌ها را در یک اتاق و در یک بیمارستان نبرید و این‌ها باید جدا باشند. همچنین برای نخستین بار آن‌ها علاوه بر بیمارستان‌های بزرگ ثابت، بیمارستان‌های سیار ایجاد کردند. یعنی به مناطق دوردستی که محروم‌تر هستند و مثلاً امکان نداشت به یک روستا یا شهرستان کوچک رفت و یک بیمارستان درست کرد و برای این‌که آن‌ها محروم نمانند به طور ثابت و دوره‌ای بیمارستان‌های سیاری را تشکیل دادند. یعنی یک کاروانی از پزشکان و لوازم اتاق جراحی و جراح را به طور اورژانسی تدارک دیدند که این‌ها به مناطق دوردست و شهرها و روستاهای دوردست می‌رفتند و در هر منطقه‌ای یک مدتی می‌ماندند و یک اردوگاه می‌زدند تا به منطقه‌ی بعدی برسند که بعضی از جراحی‌ها و معالجه‌ها را انجام بدهند. می‌گوید ما تا قبل از مسلمین چیزی به نام بیمارستان سیار و اورژانس نداشتیم. بیمارستان‌های عمومی برای تمام بیماری‌ها و بیمارستان‌های تخصصی شکل گرفت. باز یک نمونه‌ی تاریخی بیاورم. در کتاب «مسلمانان و علم جدید» می‌گوید مسلمانان بیمارستان‌ها را به دو بخش تقسیم می‌کردند. همچنین برای اولین بار بیماری‌های مردانه و زنانه را تفکیک کردند. گفتند غیر از بیماری‌های عمومی که مرد و زن ندارد یک سری بیماری‌ها خاص مردان است و یک سری بیماری‌ها خاص زنان است. برای نخستین بار تفکیک بیمارستان‌های بیماری‌های مردانه و زنانه و تربیت پزشکان و جراحان زن برای بیماری‌های زنانه در جهان اسلام صورت گرفته است. پزشکان و جراحان بسیار بزرگ زن در تاریخ اسلام هستند که نام آن‌ها ذکر می‌شود و گفته می‌شود که چه جراحی‌های دقیقی می‌کردند و با همکاران مرد خود هم مشورت می‌کردند و آن‌ها هم با این‌ها مشورت می‌کردند و جداگانه در بیمارستان بخش مردان و بخش زنان کار می‌کردند که این هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ حفظ حرمت و کرامت زنان صورت گرفت. بیمار به تناسب هر بیماری در یک بخش اختصاصی درمان می‌شد. نگهداری برای بیماران بعد از جراحی، تمیز و پاکیزه نگاه داشتن بیمارستان هم مهم بوده است. می‌گوید پزشکان مسلمان می‌گشتند و بهداشتی‌ترین نقطه را در هر شهری پیدا می‌کردند و بیمارستان را در آن‌جا بنا می‌کردند. مثلاً نقل می‌کند که یک پزشک مسلمان در ده نقطه‌ی شهر گوشت گوسفند را آویزان می‌کند و بعد می‌آید و نگاه می‌کند تا ببیند در کدام نقطه این گوشت زودتر فاسد شده و کجا سالم‌تر مانده است. این روش را چند بار تکرار می‌کردند و بعد می‌فهمیدند سالم‌ترین نقطه‌ی شهر به لحاظ آب و هوا کدام نقطه است و می‌گفتند این‌جا مناسب‌ترین جا برای بیمارستان است. «جرج سارتون» در کتاب «مقدمه‌ای بر تاریخ علوم» می‌گوید دانشگاه‌های پزشکی که در جهان اسلام احداث شد یک ارتباط علمی بین تمام پزشکان و دانشگاه‌های پزشکی در شرق و غرب جهان اسلام برقرار کرد که تجربیات خود را با همدیگر مبادله کنند. در واقع سمینار علمی داشته‌اند. هر 6 ماه یک بار یا به طور سالانه از بیمارستان و دانشگاه‌های مختلف از آن طرف عالم به این طرف عالم در سمینارهای علمی شرکت می‌کردند و آخرین دستاوردهای خود را با همدیگر مطرح می‌کردند و همدیگر را مورد نقد قرار می‌دادند. بعد که هر کسی سر جای خودش بر می‌گشت آخرین تجربه را به کار می‌گرفت. مثلاً یک پزشکی به آندلس بر می‌گشت و می‌گفت پزشکان خراسان یک چنین چیزهای تازه‌ای گفته‌اند. دیگری می‌گفت پزشکان در بغداد این موضوع را گفته‌اند. دیگری می‌گفت در قاهر این را گفته‌اند. «جورج سانتون» می‌گوید در بیمارستان‌ها و دانشکده‌های پزشکی مسلمانان هم شیوه‌ی نظری، یعنی مطالعات نظری بر روی بیمار و درمان آن برقرار بود و هم شیوه‌ی عملی و آزمایش و تجربه که شامل آموزش دادن به دانشجویان پزشکی پیش از فارغ‌التحصیلی بود. به دانشجویان در حین عمل و معالجه‌ی بیمار روش معالجه و توصیف بیماری و درمان را آموزش می‌دادند. همین کاری که الان می‌کنند. دکتر می‌آید، شاگردان او و انترم‌ها هم بالای سر مریض می‌آیند و همان‌طور که پزشک او را معالجه می‌کند و تجویز دارو می‌کند و گزارش کار او را می‌خواند به 5 یا 10 دانشجو هم آموزش می‌دهد که این بیماری به این صورت است و آثار این بیماری در بدن به این شکل است. می‌گوید همه‌ی این‌ها از ابداعات پزشکان مسلمان در 9 یا 10 قرن پیش بوده است. وقتی دانشجو مدت زمان مورد نظر را می‌گذراند امتحان می‌داد و اگر موفق می‌شد استاد با او مباحثه می‌کرد. یعنی امتحان شفاهی می‌گرفت. اول امتحان کتبی می‌داد، بعد امتحان شفاهی می‌شد. استاد با او مباحثه می‌کرد و از او سوال‌های دقیق‌تری می‌پرسید و اگر موفق بود زیر نظر دولت و حکومت به حرفه‌ی پزشکی می‌پرداخت و بازرسان پزشکی هم داشتند. همین چیزی که امروز به عنوان نظام پزشکی مشهور است و وظیفه‌ی خود را هم خیلی به طور دقیق انجام نمی‌دهد. می‌گوید سازمان بازرسی پزشکی بود که به مطب‌های پزشکی، بیمارستان‌ها و جراحان و به بیماران آن‌ها سر می‌زد تا ببیند آیا با این‌ها درست برخورد می‌شود یا کارها درست انجام نمی‌شود. پزشکان مسلمان همچنین از روش داغ کردن با آتش به عنوان وسیله‌ای برای درمان خونریزی، ذوب بافت‌های ملتهب در درمان بیماری‌های مختلف استفاده کردند. می‌گوید روش دیگری که پزشکان مسلمان داشتند این بود که چگونه با نوع تغذیه می‌توان غلظت و رقت خون را تغییر داد و چگونه بعضی از بیماری‌ها را بدون جراحی باز از طریق کنترل رژیم غذایی و رژیم فعالیت و حرکت به طور کامل کنترل کرد. نمونه‌هایی هم نقل می‌کند. مثلاً می‌گوید اگر کسی درد مفصل پا دارد به او توصیه می‌کنیم این حرکات بدنی را هر روز انجام بدهد و این حرکات را هرگز انجام ندهد چون مضر است. اگر ستون فقرات یا کمر کسی درد می‌کند به او توصیه می‌کنیم این هشت حرکت را هر روز انجام بدهد و این 6 حرکت را مطلقاً انجام ندهد. در مورد رژیم غذایی این‌که چه چیزی بخورید و چطور بخورید. از موارد دیگر تفکیک بیماری‌های خیلی شبیه به هم، درمان بسیاری از بیماری‌ها بوده است. مثلاً الان در مورد درمان بیماری حصبه، آبله و بعضی از بیماری‌های دیگر تاریخ‌های جعلی وجود دارد. کتاب «تأثیر دانشمندان مسلمان در تمدن اروپا» می‌گوید آن‌چه مثلاً «رازی» دانشمند مسلمان ایرانی در مورد حصبه نوشت بزرگ‌ترین گام در کشف و کنترل این بیماری‌ها تا کنون بوده است. او از پزشکان پیشین در سراسر جهان در توصیف این بیماری پیش رفت و نظریات همه‌ی آن‌ها را نقد کرد. مقاله‌ی علمی که «رازی» در مورد آبله نوشت از قرن 10 و 11 میلادی تا نیمه‌ی دوم قرن 19 میلادی فقط 40 بار به زبان انگلیسی تجدید چاپ شد. تمام پزشکان جهان از تمام ملت‌ها و نه فقط غرب از مقالات امثال او استفاده کردند. تألیفات پزشکان مسلمان در محافل اروپایی چنان مشهور بود که سردرب تمام دانشکده‌های معتبر پزشکی مثل دانشکده‌ی پاریس تصویر رازی و ابن سینا به عنوان مظاهر و پدران علم پزشکی جدید یا تصویر می‌شد یا مجسمه‌ی آن‌ها زده می‌شد. نوشته‌جات دانشمندان مسلمان تا قرن 19 میلادی همچنان در بعضی از دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شد و تا قرن 18 میلادی در تمام دانشگاه‌های جهان بود. یعنی تا 200 سال پیش در تمام دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شده است. دانشمندان غربی همه به عظمت پزشکان و شیمی‌دانان مسلمان معترف هستند. می‌گوید دانشگاه «پرینستون» ‌آمریکا بزرگ‌ترین بخش و زیباترین بنای خود را به کارهای رازی اختصاص داد و مرکزی برای تدریس علوم اسلامی و پزشکی اسلامی و تحقیق از روی نسخه‌های خطی و استخراج و ترجمه‌ی آن به زبان انگلیسی احداث کرده است. می‌گوید همین الان در چندین دانشگاه یک بخش ویژه‌ای به وجود آمده که به این‌ها گفته‌اند شما فقط آثار قدیمی و نسخه‌های خطی مسلمان‌ها در رشته‌های مختلف علمی از پزشکی، فیزیک، شیمی، ستاره‌شناسی، زمین‌شناسی، گیاه‌شناسی، جراحی، ریاضیات، جبر، مکانیک که برای 1000 سال یا 800 سال پیش است استخراج کنید و ترجمه کنید و به این‌جا بیاورید تا ببینیم درون آن‌ها چه چیزهایی هست. چون هر چه بیشتر جلو می‌رویم می‌بینیم بسیاری از چیزهایی که ما فکر می‌کنیم تازه به آن رسیده‌ایم این‌ها از 8 یا 9 قرن پیش در مورد آن بحث کرده‌اند و به بخشی از آن عمل کرده‌اند. می‌گوید اگر من بگویم اولین نمونه‌ی آزمایش پرواز را دانشمندان مسلمان در 750 سال پیش انجام داده‌اند به من می‌خندند. همین چیزی که الان به نام برادران رایت خورده و آن‌ها را پدران پرواز می‌دانند. می‌گوید اگر کسی این کتاب‌ها را بخواند دیگر به من نخواهد خندید و خواهد دید که اولین بار تئوری و تکنولوژی پرواز توسط این سه، چهار نفر مطرح شد و می‌گوید حتی یکی از این‌ها در حین آزمایش‌ها کشته شده است. 750 سال قبل از برادران رایت و قرن 19 بوده‌اند. می‌گوید الان چندین دانشگاه در اروپا و آمریکا یک عده‌ای را گذاشته‌اند که به طور تخصصی فقط آثار و نسخه‌های خطی قرن‌های قبل این‌ها را بخوانند تا ببینند چه می‌گویند. همین حرفی که یکی از بچه‌ها قبل از جلسه گفت و از «ابوالوفا بزجانی» نقل کرد. گفت حرفی که الان از دهه‌ی 70 میلادی به بعد می‌گویند 1100 سال پیش در کتاب بزجانی به طور دقیق هست و از این موارد خیلی زیاد است. دانشگاه‌های ما هنوز به این فکر نیستند. ما نمی‌گوییم به گذشته برگردید و فقط آن‌ها را بخوانید و از دیگران چیزی نخوانید. نه‌خیر، اتفاقاً باید کاملاً به روز باشید و به جلو بروید. مسلمان‌ها اول همین کار را کردند. منتها می‌خواهم بگویم ما این‌قدر ناآگاه و بی‌هویت هستیم و حتی به خودمان احترام نمی‌گذاریم و برای خودمان ارزش قائل نیستیم که کاری که امروز دانشگاه‌های مدرن دنیا می‌کنند را انجام نمی‌دهیم. می‌گویند نسخه‌های خطی مسلمان‌ها را پیدا کنید و بازخوانی کنید که هنوز به درد ما می‌خورد ولی ما در دانشگاه‌های خودمان این کار را نمی‌کنیم. در حالی که اگر ما می‌خواستیم تمدن‌سازی کنیم یکی از وظایف ما این بود که در کنار آموختن آخرین دستاوردهای همه‌ی علوم در دنیا و ترجمه‌ی آن‌ها باید چندین رشته‌ی تخصصی ایجاد می‌کردیم فقط برای این‌که تمدن اسلامی و از جمله ایرانی را بازخوانی و بازکاوی کنند تا هم به رخ خودمان بکشیم و بحران هویت پیدا نکنیم و هم بتوانیم دوباره تمدن جدید ایرانی و اسلامی را بسازیم و بلکه بسا ممکن است در این‌ها حرف‌هایی باشد که هنوز هم بشر و دنیا به آن نرسیده است و ما باید این خط را ادامه بدهیم. دو کار با هم انجام بشود. متأسفانه ما برای خودمان این احترام را قائل نیستیم ولی آن‌ها دارند الان این کار را می‌کنند. این آقای مرحوم آیت‌الله العظمی نجفی مرعشی پدر کتاب‌شناسی و کتاب‌داری است و عللاوه بر همه‌ی خدمات به عنوان یک مرجع تقلید برجسته بودند. ایشان نقل می‌کنند که من در نجف درس طلبگی می‌خواندم. یک وقتی دیدم از درب که بیرون می‌آیم جمعیت جمع می‌شوند و مردم و طلبه‌ها که مشکل مالی دارند نسخه‌های خطی قدیمی که در خانه‌های خود به صورت نسل به نسل دارند را به آن‌جا می‌آورند و می‌فروشند. من رفتم که یک کتابی را بخرم و دیدم آن‌جا یک آقایی هست که هر کس هر کتابی می‌آورد و هر مبلغی را اعلام می‌کند تا دو برابر پول می‌دهد و همه را می‌خرد. گفتم این چه کسی است؟ با او حرف زدم و دیدم او دانشمند هم نیست ولی همه‌ی کتاب‌ها را می‌خرد. از ریاضیات تا تاریخ و فلسفه و فقه، هر کتابی که می‌آورند را می‌خرد. بعد فهمیدم سفارت انگلیس این را مأمور کرده است. سفارت هر هفته به او بودجه می‌دهد که او به آن‌جا بیاید و کل نسخه‌های خطی قدیمی، هر چه که هست، در هر رشته‌ای که هست با هر قیمتی بخرد. او این کتاب‌ها را به سفارت می‌برد و آن‌ها کتاب‌ها را به لندن می‌برند و در آن‌جا مطالعه می‌کنند. ایشان می‌گوید من دیدم این کتاب‌ها در رشته‌های مختلف است و فهمیدم که این‌ها می‌خواهند یک تمدن را بدزدند و ما هم بی‌عرضه و همه چیز را رها کرده‌ایم. می‌گوید پول نداشتم که کتاب بخرم و تصمیم گرفتم برای حفظ این میراث اسلامی و این کتاب‌ها تا جایی که می‌توانم آن‌ها را نگه دارم. با این‌که زندگی من نمی‌گذشت در کنار طلبگی کار کردم و با پولی که در می‌آوردم به جای این‌که غذا بخرم و بخورم می‌آمدم کتاب می‌خریدم و شب را گرسنه می‌خریدم. یا روزه‌ی استیجاری می‌گرفتم تا کتاب بخرم و حفظ بشود و خودم گرسنه می‌خوابیدم. می‌دانید که ایشان به حج نرفت چون مستطیع نبود. یک مرجع تقلیدی است که به حج نرفت. با این‌که پول‌های وجوهات شرعی زیاد به دست او می‌رسید منتها شخصی که نبود و برای کارش مصرف می‌کرد. هنوز عقل ما به این موضوع نرسیده است. با این‌که همه‌ی این کتاب‌ها را غارت کردند و بردند و تمام شد. حتی آن‌هایی که در یک اقلیتی چاپ شده و در دست همه‌ی دنیا هست هنوز بررسی نمی‌کنیم. همین مقداری هم که من برای شما می‌خوانم از دهان آن‌ها در رفته و گفته‌اند و الا دانشگاه‌های ما که برای این چیزها وقت نمی‌گذارند و شأن آن‌ها اجل از این حرف‌هاست. این‌ها فقط باید ترجمه کنند. شما مسئله‌ی شأن را دست کم نگیرید چون خیلی مهم است. یکی مدرک و یکی شئونات و یکی هم تأمین آینده‌ی شخصی خیلی مهم است. دیگر نه علم مهم است، نه تمدن مهم است، نه پیشرفت مهم است، نه نظریه‌پردازی مهم است، نه هویت اسلامی ایرانی مهم است، نه ملت مهم است، نه استقلال و استعمار مهم است، فقط من مهم هستم. من فقط یک عبارت دیگر می‌خوانم و عرضم را ختم می‌کنم. امیدوار هستم یک سر نخی به دست دوستان آمده باشد و خودتان این موضوع را تعقیب بکنید. خانم دکتر «زیگریت هانکه» خبرشناس آلمانی کتابی به نام «خورشید اسلام بر غرب می‌تابد» دارد که در آن می‌گوید پزشکان مسلمان دقیق‌ترین جراحی‌ها را انجام دادند. بعضی از جراحی‌ها که ما گمان می‌کنیم مربوط به دوره‌ی ماست. حتی تا مجاری ادرار را جراحی می‌کردند. آنان در شکافتن و جراحی نای و متوقف کردن انواع خونریزی‌های داخلی با بستن سرخرگ‌های ریز و درشت کاملاً موفق عمل می‌کردند و این یک دستاورد عظیم علمی است ولی در تاریخ پزشکی نوشته‌ایم که این‌ها دستاورد جراحی فرانسوی به نام «امراز پاری» در قرن 16 و 17 میلادی است. او ادعا کرد که این کار من است. در حالی که فقط در کتاب‌های «ابوالقاسم زهراوی» در سال 323 هجری یعنی 1100 سال پیش دقیقاً این نوع جراحی با دقت تشریح شده است و او آن‌جا می‌گوید ما در بیمارستان‌های خود این کار را انجام می‌دهیم. همچنین در کتاب معروفش به نام «التصریف لمن عجز عن التألیف» که دایره المعارف عظیم پزشکی و جراحی است و نقل از «ویلیام اورسلر» در کتاب «تحول پزشکی» دانشمندان مسلمان در پزشکی چراغی را روشن کردند که بشریت امروز و تا ابد از نور آن بهره برده و خواهد برد. پزشکان مسلمان نه فقط تعهد علمی بلکه تعهد اخلاقی نیز داشتند. اسلام به آن‌ها آموخته بود که برای جان بیمار ارزش قائل باشند و با جان انسان تجارت نکنند. لازم بود پزشک راز بیماران خود را پنهان نگه دارد. دقت می‌کنید؟ می‌گوید وقتی کسی در بیمارستان‌های اسلامی پرونده تشکیل می‌دهد مثل یک پرونده‌ی محرمانه بود و تا خود بیمار اجازه نمی‌داد و امضا نمی‌کرد بیمارستان و پزشک حق نداشت راجع به نوع بیماری او با هیچ کس حتی اعضای خانواده‌ی او صحبت کند. این احترام به حریم خصوصی بیمار است. در بیمارستان‌های اسلامی آموخته بودند که نه فقط به تهی‌دستان بی‌اعتنایی نکنند بلکه فقیران را در معالجه و درمان بر ثروتمندان ترجیح دهند زیرا قرآن به آن‌ها چنان فرمان داده بود. به پزشکان مسلمان گفته بودند و آموزش اخلاقی می‌دادند. چیزی که متأسفانه در دانشگاه‌های دنیا و در دانشگاه‌های ما از کنارش عبور می‌کنند و این‌ها درس‌های الکی شده است. معارف و اخلاق این‌طور شده است. می‌گویند زود بگو تا برویم. ما می‌خواهیم فقط نمره بگیریم و از شر آن خلاص بشویم. خواهش می‌کنم به این آخرین عبارت بنده خوب دقت بکنید. می‌گوید در بیمارستان‌های اسلامی به کسی ولو متخصص پزشکی باشد، استاد مجوز و پایان‌نامه و تصدیق و گواهی پزشکی نمی‌داد مگر او اخلاق پزشکی را بفهمد و آن اخلاق این است که اگر بیمار تو پولی نداشت که به عنوان دستمزد به تو بدهد برای تو در معالجه‌ی او نباید کم‌ترین تفاوتی بکند. برای درمان بیماران خود صادق باشید. اصل بعدی که می‌گوید به عنوان اخلاق اسلامی به پزشک و جراح در بیمارستان‌های اسلامی آموزش می‌دادند این است که بیمار خود را با دقت معالجه کن ولو با تو دشمن باشد. اگر دشمن خصوصی تو هم هست نگو خوب جایی تو را گیر آوردم.

و السلام علیکم و رحمت الله.



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha